سفارش تبلیغ
صبا

امپراطور احساس

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران وای به حال دگران

امپراطور احساس

گریه کردم گریه هم این بار ارامم نکرد 

با خیالت راه رفتم در اتاق خالی ام 

عکس های مانده بر دیوار ارامم نکرد

شعر خواندم شعر گفتم صد غزل ، صد مثنوی عشق ،

و شعر و دفتر و خودکار ارامم نکرد

خواستم یکبار دیگر دل ببندم شاید او ...

دل سپردن از سر اجبار ارامم نکرد 

خسته بودم چشم هایم نای خوابیدن نداشت

فکر هایم تا سحر بیدار ارامم نکرد

 

 



♥ جمعه 97/12/24 ساعت 4:26 عصر توسط AyN@Z نظر